تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
بين سختى جانم كه نمردم به فراقت * با آنكه جدا از تو چه‌ها بر دل‌وجان رفت لخت جگرم ريخته با سيل سرشكم * در راه تو چون قافلهء ريگ روان رفت هرچند كه دور است ز تو قدرت غمگين * كى ياد تو از خاطر ناشاد توان رفت
مسوّدات شوقى چه از نظم رنگين و نثر متين كه تدوين نيافته بوده و تأليف نپذيرفته ، در بلدهء حيدرآباد متفرّق و پراكنده گشت و ورقى از آن به دست اين هيچ مدان نيامد . بيتى چند از كلام دلپذيرش سپردهء گوش جان داشت ، در اين اوراق ثبت افتاد :
سر در بر من آر كه نازى به از اين نيست * گويم سخن بوسه كه رازى به از اين نيست پروانه نباشم كه به يك‌بار بسوزم * چون شمع گدازم كه گدازى به از اين نيست
* * *
كارم آخر شده از درد و نگشتى آگه * شيشه بشكست و به گوش تو صدايى نرسيد

[ 290 ] [ غلام محيى الدّين شايق على خان ]

برگزيدهء عالىطبعان ، غلام محيى الدّين شايق على خان ، متخلّص به شايق ، كه از شرفاى نامور و نجباى معتبر است ، نسب شريفش به قدوة العارفين مولانا حبيب اللّه خليفه شاه صبغة اللّه نايب رسول اللّه منتهى مىشود و نسبت يكى از اجداد مادرى او به