تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
شغل نوكرى به سر برد . آخر اعراض از آن نموده ، در اورنگ‌آباد گوشهء عافيت برگزيد . ناظم خوش‌فكر است و شاعر نيكوتلاش و در خط نسخ از خوشنويسان عصر بوده . بعد چندى ، احرام زيارت حرمين محترمين بر ميان جان بست و در اين سفر در بندر تته با شيخ محمّد على حزين ملاقى گشته ، در سخن‌سنجى نسبت شاگردى به او به هم رسانيد . پس از انفراغ از زيارت امكنهء متبرّكه باز به اورنگ‌آباد رسيده ، پا به دامن انزوا كشيد . بيشتر از خانه نمىبرآمد و همان‌جا در سنهء ثمان و سبعين و مائة و ألف به دار بقا گراييد . از كلام اوست :
فرصت نيافت جان كه برآيد پى نثار * شد مضمحل نفس ز غمش در گلو مرا چون آينه ز حيرت خود مىدهم خبر * يك‌بار گر كنند به او روبه‌رو مرا
* * *
هزاران فتنه بر پا مىشود در طرفةالعينى * كند گر آشنا با سرمه چشم نيم‌خوابش را
* * *
با دل سرد ، گرم مىسوزم * شمع كافور كرده‌اند مرا
* * *
كجا غبار ره يار مىتوان گشتن ؟ * هنوز بر سر خود خاك ريختن باقى است
* * *
خيالت از دل سوزان نمىرود بيرون * به حيرتم كه بر آتش چنان سپند نشست
* * *
هزار حيف تو ، اى گل ! نكردى آزادش * ز آه و نالهء بلبل دل قفس مىسوخت
* * *
به خاك تربت من دست را دراز مكن * هنوز آتش آه مرا اثر باقى است
* * *