درگذشت . در حين وفاتش منسارام پدر شفيق دوساله بود . بعد رسيدن به سن شعور و بههمرسانى لياقت نمايان در عهد نوّاب آصفجاه به پيشكارى صدارت شش صوبهء دكن مأمور گشت و قريب چهل سال خدمت مذكوره به خوبى سرانجام داد . پستر « 1 » نوّاب صمصام الدّوله بهادر اورنگآبادى نظر به فرط قابليت و سفارش مير آزاد بلگرامى او را به منصبى نواخت و پيشكارى بخشى از ممالك دكن به خدمت سابقه اضافه ساخت .
بالجمله ، شفيق در سنهء ثمان و خمسين و مائة و ألف در اورنگآباد قباى هستى دربر كشيد و بعد فوز به سنّ تمييز به فيض صحبت و يمن تربيت مير ممدوح استعداد شايسته و لياقت بايسته به هم رسانيده ، در سلك ملازمين عالىجاه خلف ارشد نوّاب نظام على خان بهادر منتظم گرديد ؛ و در نظمپردازى طبع موزون و فكر رسا داشت . از تأليفاتش دو تذكره به ملاحظه درآمد : يكى موسوم به گل رعنا كه متضمّن بر اشعار شعراى هند است ؛ و ديگرى مسمى به شام غريبان كه غالبا محتوى به كلام فصحاى اهل ولايت است كه وارد هند گشته . آخر كار اوايل مائة ثالث رخت حياتش به آتشكدهء فنا سوخت . اين زر نقد از كيسهء طبع اوست :
گرچه اى دوست ! نديدم چمن روى تو را * دايم از باد صبا مىشنوم بوى تو را
هركه آنجا برود ، بازنگردد هرگز * هست خاصيّت گلزار ارم كوى تو را
بر زمين آمده ، از دور زمين بوس كند * ماه نو گر نگردد گوشهء ابروى تو را
سنبل تازه و تر دود شود در چشمم * گر نبينم به چمن سنبل گيسوى تو را
* * *
دل من سوختهء آتش سودايى هست * لالهء دامن صحراى تمنّايى هست
با سر زلف تو زنهار تقاضا نكنم * اينقدر بسكه دل رفتهء من جايى هست
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : پستر : بعد از آن .