هم مناسبت تامّ و مهارت ما لا كلام داشت . آخر الأمر در سنهء خمسين و مائة و ألف دار فانى را گذاشت . اين رباعى از كلامش به نظر درآمد :
زاهد دهدم توبه كه مستى نكنم * با دختر رز درازدستى نكنم
حقّا كه به زير تيغ بنشينم * چون چشم تو مىپرستى نكنم « 1 »
[ 283 ] [ گلمحمّد معنىياب خان شاعر پنجابى ]
برگزيدهء عالىطبعان ، گلمحمّد ، مخاطب به معنىياب خان ، كه « شاعر » تخلّص مىكند ، از شرفاى گل زمين پنجاب است . در عهد شفقت يكى از منكوحات شاه عالم پرورش يافته و در عهد محمّد شاه از عمايد نامدار بود و گذران مثل شاهزادهها مىنمود و به طبع بلند و تلاش شايسته به فكر شعر مىپرداخت و نسبت تلمّذ به خدمت ميرزا بيدل به هم رسانيده و ميرزا او را بسيار دوست و عزيز مىداشت . بعد وفات ميرزا به حسن اعتقاد و كمال رسوخ تقديم خدمت و مواسات متعلّقاتش از اهمّ مهمّات مىدانست . آخر كار در سنهء سبع و خمسين و مائة و ألف بساط حيات درنوشت . اين بيت از اوست :
ز صد ناوك چسان يك صيد وحشى جان نگه دارد ؟ ! * دل ما را خدا از دست آن مژگان نگه دارد
[ 284 ] [ ميرزا محمّد حسين شميم شيرازى ]
صاحب فكر مستقيم ، ميرزا محمّد حسين شميم ، كه اصلش از گلزار شيراز است و گل
هامش
( 1 ) . در وزن اين بيت اختلال است . در حاشيهء نسخه چنين آمده است : « بايد چنين باشد : حقّا كه به زير تيغ به كه بنشينم / چون چشم تو هيچ مىپرستى نكنم » .