تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
وجودش در گل زمين اصفهان رنگ و بوى ظهور به هم رسانيده . بعد رسيدن به سن شعور به تحصيل علوم پرداخته . مردى سنجيده بود و اوقات پسنديده داشت . در زمان نادر شاه به منصب قضاى لشكر مأمور گشته و در همان سال سنهء تسع و خمسين و مائة و ألف به حكم پادشاه خيّر كشته شد . اين بيت از كلام او به ملاحظه درآمد :
ز سوز عشق تو آن را كه نيم‌جانى هست * چو شمع تا نفس آخرش زبانى هست

[ 285 ] [ مير سيّد محمّد شاعر بلگرامى ]

جامع علوم و فنون متكاثر ، مير سيّد محمّد ، متخلّص به شاعر ، كه خلف رشيد مير عبد الجليل بلگرامى است ، در سنهء احدى و مائة و ألف قدم به منصّهء شهود نهاده و بعد حصول رشد و تمييز كتب درسى به خدمت مير طفيل محمّد بلگرامى گذرانيد و كمالات موفوره و فوائد نامحصوره از والد ماجد خود حاصل ساخت . ذات همايونش به فضائل متنوّعه آراسته بود و طبع موزونش به فصاحت و بلاغت پيراسته . بالجمله ، در اواخر دولت محمّد فرّخ‌سير كه پدر بزرگوارش از خدمت وقايع‌نگارى بهگر و سيوستان مستعفى گشت ، او را از وطن طلبيده ، سند خدمت مسطوره از سر كار شاهى به وى دهانيد . آخر الأمر اوسط مائة ثانى عشر ره‌گراى عالم بقا گرديد . از اشعار اوست :
اگرچه از مه نوچرخ ناخنى دارد * ولى گره نتواند گشود كار مرا
* * *
چشم دل چون نيست بينا ، ديدهء ظاهر چه سود ؟ * همچو نرگس در ميان باغ بيدارم عبث
* * *