بوسيدم و نگشت صدايى از او بلند * خال لب تو سرمهء آواز بوسه است
* * *
خون جگر شراب اياغ نگاه ماست * چشم سياه پنبهء داغ نگاه ماست
ما چون سپند گرمرو دشت شعلهايم * خاكسترى كه ماند بهجا ، گرد راه ماست
* * *
ترسم به يك تغافل بىجا خورد شكست * پاس دلم بدار كه بسيار نازك است
* * *
قسمت شوكت مهجور ز چشم سيهش * نگهى باشد و آن نيز به پيغام بود
* * *
از رنگ باده بسكه صفا موج مىزند * خورشيد در پيالهء ما موج مىزند
نظّاره چون عرق به رخت آب مىشود * از چهرهء تو بسكه حيا موج مىزند
* * *
فلك به رتبهء آن كوى دلنشين نرسد * به گرد خاكنشينان او زمين نرسد
* * *
شد از زبان شمع مرا روشن اين سخن * چون شمع مىخورد سر خود هركه سر كشيد
* * *
چند چون مجنون سرم خاك ره سودا بود ؟ * گردباد من غبار دامن صحرا بود
كردهايم از اهل عالم گوشهاى را اختيار * چشم ما را سرمه از خاكستر عنقا بود
* * *