چون غنچه وانشد گره آرزو هنوز * با آنكه صد هزار گل از خاك من شكفت
* * *
به شوخى تو سوارى به صدر زين ننشست * تو تا سوار شدى ، فتنه بر زمين ننشست
* * *
صبحدم چهرهام اين غوطه كه در خون زده است * گل اشكى است كه بر ديده شبيخون زده است
* * *
عالمى از نكهت زلفى ز پا افتاده است * از كجا اين تحفه در دست صبا افتاده است ؟
* * *
شاپور ! پاسبان سحر شو كه در جهان * درهاى بسته باز شد از فتح باب صبح
* * *
ز سوز عشق او ، شاپور ! در دل آتشى دارم * كه گر ياقوت گيرم در دهان ، نابود مىگردد
* * *
بود بس پرتو حسن تو عالم را كه در بزمى * اگر يك شمع باشد كار صد پروانه مىسازد
* * *
به محنت خانهء عاشق چه شد گر يكنفس ماند * كه گل هم بهر بلبل گاهگاهى در قفس ماند
دلم ، شاپور ! ويران شد ز بىپروايى جانان * بلى ، ويران شود ملكى كه بىفريادرس ماند
* * *