فرصت عرض تمنّا كو كه در ايّام وصل * يار مستغنىّ و من مستغرق نظّارهام ؟
* * *
صد چاك به جيب سحر از مردن شمع است * ما سنگدلان ماتم پروانه نداريم
* * *
اگر اين است دل ، زود از نهادم دود برخيزد * كه من از سادهلوحىها سمندر در قفس دارم
* * *
نظر ز خجلت عشق تو بر زمين دارم * ز شرم دست تمنّا در آستين دارم
* * *
آتشين ميل شود هر مژه در ديدهء من * از پى خواب چو چشم هوسى گرم كنم
* * *
خود سرگرمى هنگامه ندارم ، شاپور ! * كارم اين است كه بازار كسى گرم كنم
* * *
نه گل چيدم از اين بستان ، نه نام ياسمن بردم * دلى پردرد از غوغاى مرغان چمن بردم
* * *
همدم يار گر فرشته بود * شرط عشق است بدگمان بودن
* * *
از دل چاكچاك من ناله به گوش مىرسد * ياد رحيل مىدهد زمزمهء درآى من
* * *