اى خوش آن حلقهء زلفى كه در او مرغ دلم * قفسى داشت كه هرگز غم پرواز نداشت
* * *
چو مرغ عاشق يك فصله نيستم ، شاپور ! * سر خزان به سلامت ، اگر بهار گذشت !
* * *
كى سر زلف تو در دست كسى افتاده است * دل ديوانه عبث در هوسى افتاده است
سينه سوراخ كند نالهء آن مرغ اسير * كه جدا همچو من از همنفسى افتاده است
* * *
دانى ار زنده بمانى دوسه روزى ، شاپور ! * كه سروكار تو را با چه كسى افتاده است ؟
* * *
ديده با روى تو بار منّت گل برنداشت * با سر زلف تو ناز شاخ سنبل برنداشت
بردم و بر گوشهء دستار نوميدى زدم * غنچهء دل را كه زلف افكند و كاكل برنداشت
* * *
سنبلش كز سايه رنگ عارض گلگون شكست * از سر هر موى نيشى در دل پرخون شكست
گرچه اوّل ليلى از جام محبّت مست شد * كاسهء رسوايى آخر بر سر مجنون شكست
* * *
خط اگرچه همدم لب شكّرفشان اوست * سرگشتهتر ز من به خيال دهان اوست
* * *