[ 277 ] [ مولانا شاپور طهرانى ]
زيب پيراى كاشانهء سخندانى ، مولانا شاپور طهرانى ، كه اوّل « فريبى » تخلّص مىكرد ، بعد از آن به نام خود اختيار نمود . شاعرى خوشكلام است و ماهرى عالىمقام . در مراتب نظم كلامش به فصاحت و بلاغت آشنا و در اقسام سخن طبعش به نازكخيالى و خوشادايى همنوا . به تقريب تجارت دو بار وارد هندوستان گشته ، به حسن سلوك اعتماد الدّوله جهانگيرى كه با وى قرابت قريب داشت ، با نيل مرام به ولايت خود مراجعت نمود . صاحب ديوان است . خان آرزو نوشته : مثنوى شيرين و فرهاد آغاز كرده بود ، اتمام نپذيرفت ؛ لكن هر قدر كه هست با كيفيت و لطافت است .
آخر كار اوسط مائة حادى عشر رهنورد دار آخرت گشت . اين چند بيت از كلام پاكيزهاش ثبت افتاد :
ز خط زايل نگردد جانفزايى لعل جانان را * ز خاصيّت نيندازد غبارى آب حيوان را
* * *
شبها پى سراى دل خود چراغها * در تنگناى سينه فروزم ز داغها
* * *
چنان ز شمع رخش روشن است محفل ما * كه ماه دام كند روشنى ز منزل ما
* * *
ز حسرت قد او مرد عاقبت شاپور * جز اين نبود ز نخل مراد حاصل ما
* * *
بعد از هزار ناز كه سويم به عشوه ديد * شرمنده ساخت بىخودى از روى او مرا
* * *
به دل درآ ، ز گذرگاه چاك سينهء ما * برون كن از دل خود مهر غير و كينهء ما
* * *