تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
تو غنچهء سحر و من چراغ صبحدمم * تو خنده بر لب و من جان در آستين دارم

[ 276 ] [ شرف الدّين حسن حكيم شفايى اصفهانى ]

تركيب‌بخش معاجين نظم‌پيرايى ، شرف الدّين حسن حكيم شفايى ، كه اصلش از صفاهان [ است ] « 1 » ، به ذهن ذكا و فكر رسا در اسرع اوقات به كسب كمالات پرداخته و به مشق طبابت استعداد كما ينبغى حاصل ساخته . در حكمت نظرى و عملى نظير خود نداشت و در فنّ شعر و شاعرى علم تفوّق در معاصرين مىافراشت . كلامش متين و اشعارش دردآگين است . حكيم پيش شاه‌عباس ماضى به كمال مرتبهء قرب و اختصاص داشته ، تا آنكه روزى در عرض راه شاه را مقابل شد . شاه خواست كه از اسب فرود آيد ، حكيم به امتناع درآمد . فأمّا امرا كه در ركاب شاهى بودند ، براى وى پياده گشتند تا حكيم گذشت . بااين‌همه مرتبت و كمالات ، هجو به مزاجش غلبه داشت . قول مير باقر داماد است كه شاعرى فضيلت شفايى را پوشيد و هجا حجاب شعرا گرديد . آخر الأمر در اواخر عمر از اين فعل ناشايسته به توبه گراييد و در سنهء سبع و ثلاثين و ألف راهى عالم بقا گرديد . از تصنيفاتش قرابادين مشهور است و سواى ديوان ، چند مثنوى دارد مثل ديدهء بيدار و نمكدان حقيقت و مهر و محبّت . اين چند بيت از كلام دردانگيز اوست :
كوى عشق است كه خورشيد بود خاك آنجا * گوى بازيچهء طفلان بود افلاك آنجا
* * *
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 424 | محمد قدرت الله گوياموى