تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
شيراز او را در كلام فيض نظام خود ياد كرده ؛ چنانچه مىفرمايد :
به رندى شهره شد حافظ پس از چندين ورع ، ليكن * چه غم دارم كه در عالم امين الدّين حسن دارم
بالجمله ، شكيبى در سنهء اربع و ستّين و تسعمائه متولّد گشته و بعد سنّ شعور به تحصيل بعضى علوم در شيراز و برخى در صفاهان كوشيد و دل به سياحت هند نهاد و از صفاهان به هرمز رسيده ، از آنجا به سوارى كشتى بندر جيول به ساحل رسيد و به ارادهء ادراك شرف صحبت خان خانان ، خود را به گجرات رسانيد . اتّفاقا در آن ايّام خان خانان از گجرات به اكبرآباد كوچيده بود . شكيبى هم به اكبرآباد شتافت و فيض ملازمت دريافته ، مورد عنايات بيش از پيش گشت و در سفر هند و دكن در ركاب بود . پس از آن به حصول رخصت در سرونج كه از متعلّقات مالوه است ، برخورد قضا را در آنجا بيمارى سخت كشيد و در حال اشتداد مرض نذر كرد كه بعد حصول صحّت به زيارت حرمين شريفين به احراز سعادت پردازد و به يمن نيّت صدق لويّت در چند روز چهرهء حال به گلگونهء شفاى رنگين يافت و فورا كمر به تهيّهء زيارت امكنهء متبرّكه بربست و ذخيره‌اندوز سعادت گشته ، بعد سه سال مراجعت نمود و در برهانپور به ملازمت خان خانان سرمايهء جمعيّت اندوخت و حسب درخواست به تقرّر سيورغالى و صدارت دهلى از پيشگاه جهانگيرى كامياب گشت ، و بقيّهء عمر به فراغ خاطر همان‌جا گذرانيد . آخر كار در سنهء ثلث و عشرين و ألف به دار جاودان رسيد . از كلام اوست :
شب‌هاى هجر را گذرانديم و زنده‌ايم * ما را به سخت‌جانى خود اين گمان نبود
* * *
درد است متاعم ، نه طرب ، نرخ چه پرسى ؟ * دانم كه تو نستانى و من هم نفروشم
* * *