تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

[ 258 ] [ ميرزا رفيع سودا شاه‌جهان‌آبادى ]

صاحب طبع رسا ، ميرزا رفيع سودا ، كه اصلش از شاه‌جهان‌آباد است ، در عصر وزير الممالك نوّاب شجاع الدّوله بهادر وارد صوبهء او گشته ، به سركار نوّاب سررشتهء ملازمت به هم رسانيد و به تقرّر مواجب معقول مباهى گرديده ، به عزّت و اعتبار گذرانيد . ميرزا در شعر هندى به عهد خود علم شهرت مىافراخت و كوس ملك‌الشّعرايى مىنواخت و طبع موزون را گاه‌گاه به فكر شعر فارسى هم آشنا مىساخت . آخر كار در سنهء خمس و تسعين و مائة و ألف به كنج عدم پرداخت . اين چند بيت از كلامش به نظر درآمد :
صد بهار آخر شد و از ساغر گل همچو گل * من به‌جز خون جگر گاهى نخوردم باده را
* * *
از شيشهء فلك مطلب مى كه اين دنى * جامى به ماه مىدهد ، آن هم مدام نيست
* * *
در مجمرهء چرخ نه عوديم ، نه عنبر * اين سفلهء دون بهر چه ما را به هوس سوخت
* * *
رسم ملك عشق را نازم كه در حقّ مريض * از طبيبان بعد مردن فكر درمان مىشود از پريشانى در اين گلشن ، دلا ! غمگين مشو * غنچه گل مىگردد اينجا ، گر پريشان مىشود
* * *