ز بسكه عمر جدا از تو بار خاطر شد * نفس چو آينه ما را غبار خاطر شد
* * *
نه تنها گل در اين گلشن هواى كوى او دارد * كه نرگس هم نگاهى زيرچشمى سوى او دارد
* * *
به چشم مست ز هستى گلاب مىپاشد * به روى فتنهء خوابيده آب مىپاشد
* * *
هواى سير گلشن حسن اعجوبش كجا دارد ؟ * كه نرگس صورت چشم است ، از وى هم حيا دارد
* * *
عذارش شعلهگون ، آه از دلم خيزد ، چه ظلم است اين ؟ * كه آتش جاى ديگر ، دود از جاى دگر خيزد !
* * *
كى پهلوى من زاهد مغرور نشيند * هشيار ز بدمست جنون دور نشيند
* * *
رزق را روزىرسان مقدار هر پيمانه داد * خوشه را چندين شكم داد و به هريك دانه داد
* * *
غافلان را مالش ايّام هوشافزا شود * چشم بىماليدن از خواب گران كى وا شود ؟
* * *
ما نمىگوييم : ساقى ! مى به جام ما بريز * جرعهاى بر خاك گر ريزى به نام ما بريز
* * *