رود گر بر زبان موج حرف شورش عشقم * ز بىتابى نگنجد بحر در آغوش ساحلها
* * *
به راه باد سازم خاك جسم بىقرارم را * رساند تا به دامانش مگر مشت غبارم را
* * *
اى گل حسرت به جيب از شوق حسنت سينه را ! * وى پرى ! در شيشه از عكس رخت آيينه را !
* * *
تا نمىبينم فروغ حسن ماه خويش را * چون نفس در ديده مىدزدم نگاه خويش را
* * *
ز دست و پا زدن بسمل تو دانستم * كه بعد كشته شدن هم تلاشها باقى است
* * *
بيهوده دل زهدكشان وسوسهناك است * از يك قدح باده حساب همه پاك است
از خوشهء انگور عيان شد كه در اين باغ * شيرازهء جمعيّت دلها رگ تاك است
* * *
صد شكستم به دل از چنگ خود است * شيشهام همچو غنچه سنگ خود است
* * *
تخم در پيرى چه مىكارى ؟ كه هنگام دروست * داس كشت زندگانى صورت قدّ دوتاست
* * *
رنگ خاموشى اسير عشق را در كام ريخت * سرمه جاى خاك صيّادم مگر بر دام ريخت