تيز مىسازد به قتل عاشقان شمشير را * اينقدر هم رحم زو بسيار مىدانيم ما
* * *
چنان بگداخت شرم جلوهء حسن تو گلشن را * كه مىگردد رگ گل همچو خس بر روى آب اينجا
* * *
فسون حيرت حسن تو تا مهر خموشى شد * بود از بوى گل يك پرده نازكتر فغان ما
* * *
ز پا افتاده پيش خاكساران آبرو دارد * زمين از بهر هر نقش قدم خالى كند جا را
* * *
ملامت خانهزاد كوچهء زنجير سودايم * مجو در هند شهر عافيت آرامگاهم را
دمى گر بر سرم آن شاه خوبان بگذرد سرخوش * نمايد سايهء بال هما روز سياهم را
به مرگ از دست تشويش جهان داريم آرامى * رگ خواب فراغت گشته بر تار كفن ما را
* * *
آوازهء حسنت شده از ناز دو بالا * چون نغمه كه لطفش شود از ساز دو بالا
تمكين تو فرياد مرا داد رسايى * در كوه بود نشئهء آواز دو بالا
* * *
سوزد ز داغ هجر تو سر تا به پاى من * گر حال ما چنين گذرد بىتو ، واى ما
* * *