شاهزاده محمّد اعظم شاه بهرهاندوز گشته ، اعتبار تمام به هم رساند و در هنگامى كه شاهزاده از پيشگاه عالمگير پادشاه به نظامت گجرات مأمور بود ، رخصت حرمين شريفين گرفت و بعد از فراغت از حجّ باز به دستور سابق در سايهء عاطفت شاهزاده جا يافت و پس از وقوع محاربهء فيما بين بهادر شاه و محمّد اعظم شاه و كشته شدن اعظم شاه تنگدل شده ، دل به عزيمت كشمير نهاد و به تقريب انزوا خدمت وقايعنگارى آنجا از حضور شاه عالم بهادر شاه حاصلى نموده ، به كشمير رفت . در همان سال سنهء تسع عشر و مائة و ألف تن به قضا در داد . از اوست :
سالم چو فتد قطره به دريا نتوان يافت * ما گمشدگانيم ، كه يابد خبر ما ؟
* * *
از سياهى مىكند نقش نگين پهلو تهى * برنتابد سايهء مرهم دل صد چاك ما
* * *
ز لكنت نيست گر لطفت به تمكين آشنا گردد * سخن گرد لبت صدبار گردد تا صدا گردد
* * *
غبار كوى او گرديد و درد دل نشد زايل * چو خاكستر هنوز از شوق آتش زير پا دارد
[ 256 ] [ محمّد افضل سرخوش شاهجهانآبادى ]
صاحب كلام دلكش ، محمّد افضل سرخوش ، كه از متوسّلين سركار عبد اللّه خان زحمتى شاه جهانى است ، ولادتش در سنهء خمسين و ألف به ظهور رسيده . در مراتب سخن شأنى عالى داشت و ذهن رسايش مشعوف بلند خيالى . نزاكت از كلام فصاحت نظامش آشكار و اشعار بلاغت آثارش پسنديدهء فصحاى روزگار . طبع موزونش خوشكردهء