تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ما را جدايى تو پس از مرگ هم بلاست * گريان رود چو ابر ز كويت غبار ما
* * *
خالم ز ياد رفت شدم تا اسير زلف * سازد به دام مرغ فراموش دانه را
* * *
بعد از وفات هم نشود كم جنون ما * چون خم به زير خاك زند جوش خون ما
* * *
دل پاره‌پاره گشت و نشد جوش عشق كم * كشتى شكست و بحر همان در تلاطم است
* * *
ز دود آه دل پاره‌پاره پيدا نيست * هوا چو صاف نباشد ، ستاره پيدا نيست
* * *
پاره‌اى برد از دلم هر موج اشك * همچو آن كشتى كه در دريا شكست
* * *
ناخدا ! بنشين كه حق بر مركز خود جا گرفت * كشتى سرگشتگان عشق در گرداب ماند
* * *
فلك از اهل دنيا دادهء خود بازپس گيرد * برات سيل آخر سوى دريا بازمىگردد
* * *
برق چشمك‌زن ز طرف كوهساران مىرسد * ساقيا ! سامان ساغر كن كه باران مىرسد
* * *
ما لذّت حيات ز غفلت نيافتيم * چون نشئهء شراب كه در خواب بگذرد
* * *