تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
ز پيكان خدنگش بس‌كه دارد رخنه اعضايم * مشبّك سايهء من بر زمين چون دام مىافتد
* * *
به شاهراه فنا رهنماى خويشتنم * به‌سان شمع در اين ره عصاى خويشتنم
رباعيات
عشق تو كه ديوانه برآورد مرا * از خويش چو بيگانه برآورد مرا آشفتهء صد راه چو دود مجمر * سوداى تو از خانه برآورد مرا
و له
با خود گلى از باغ سلف نيست تو را * بويى ز بهار « من عرف » نيست تو را شرمت بادا ! كه از نشان مردان * جز خصيه و آلتى به كف نيست تو را
و له
خوش‌حال نشد خاطر غمناك مرا * درمان نپذيرفت دل چاك مرا جز غنچهء آن گل كه برآيد ز دلم * كس مشت گلى نريخت بر خاك مرا
و له
زين هستى نيك و بد بهشت دگر است * كار همه در گشاد و بست دگر است سرگشتگى ستارهء طالع ما * چون شعله حواله‌اى به دست دگر است
و له
گردد اميد كامل از موى سپيد * بسيار شود حرص دل از موى سپيد چون رشته كه از پنبه برون مىآيد * طول امل است حاصل از موى سپيد