مرشدزادگانش از ولايت وارد هند گرديد ، هرچه با خود داشت پيشكش صاحبزاده كرده ، خود مجرّد قدم به راه سرانديب نهاده و به منزل نارسيده ، به مقام اصلى شتافت . از اشعار آبدار اوست :
اساس پارسايى را شكستم ، تا چه پيش آيد ؟ * سر بازار رسوايى نشستم ، تا چه پيش آيد ؟
* * *
به خال عارضش در هر نظر حيرانىاى دارم * به دور نقطه چون پرگار سرگردانىاى دارم
[ 252 ] [ مير محمّد على سالك كاشانى ]
عارج معارج نكتهدانى ، مير محمّد على سالك كاشانى كه ناظم نيكوتلاش و شاعر خوشفكر است ، به ادابندى مضامين تازه ممتاز و كلامش با فصاحت دمساز . اين رباعى از او به ملاحظه درآمد :
بىروى تو ، اى مردم كاشانهء چشم ! * پربادهء حسرت است پيمانهء چشم
تو جاى دگر گرفتهاى خانه و من * بهر تو سپيد كردهام خانهء چشم
[ 253 ] [ ميرزا جلال الدّين سيادت لاهورى ]
گرمرو ميدان فصاحت ، ميرزا جلال الدّين سيادت كه در لاهور سكونت داشت ، در مراتب سخن داد خوشمقالى داده و به فصاحت و بلاغت ابواب نازكخيالى گشاده ؛ و در آخر مائة حادى عشر وفات يافته . از كلام اوست :