تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
قرار يافت . هرگاه كه او را به مقتل بردند ، اين بيت بر زبان راند :
سر جدا كرد از تنم شوخى كه با ما يار بود * قصّه كوته گشت ، ور نه دردسر بسيار بود
القصّه ، اين واقعه در سال چهارم جلوس عالم‌گيرى سنهء اثنين و سبعين و ألف رو داده . مزارش متّصل جامع مسجد شاه‌جهان‌آباد واقع گشته . از كلام پرذوق اوست :
عمرى است كه آوازهء منصور كهن شد * من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را
* * *
گرم عتاب چون شود ، ديده بپوشم از رخش * پرده كشند مردمان چون شود آفتاب گرم
رباعيات
جز مهر تو در دل نپذيرد ، چه كند ؟ * دامان تو را اگر نگيرد چه كند ؟ سرمد سگ تو ، بندهء تو ، عاشق تو * گر بر سر كوى تو نميرد ، چه كند ؟
و له
سرمد ! غم عشق بوالهوس را ندهند * سوز پر پروانه ، مگس را ندهند عمرى بايد كه يار آيد به كنار * اين دولت سرمد همه‌كس را ندهند
و له
سرمد ! اگرش وفاست ، خود مىآيد * ور آمدنش رواست ، خود مىآيد بيهوده چرا در طلبش مىگردى * بنشين ، اگر او خداست ، خود مىآيد
و له
سرمد كه ز جام عشق مستش كردند * بالا بردند و باز پستش كردند مىخواست خداپرستى و هشيارى * مستش كردند و بت‌پرستش كردند
و له
سرمد ! غم دوست را به شادى ندهى * دردى اگرت رسد ، منادى ندهى