غزليات
تنگدستى چين نيندازد به پيشانى مرا * زلف معشوقم كه مىزيبد پريشانى مرا
* * *
به صورت تو كسى كمتر آفريده خدا * تو را كشيده و دست از قلم كشيده خدا
* * *
نمىكشد به چمن طبع پرغرور مرا * شراب مىكشد آنجا گهى به زور مرا
* * *
چشم تو ز بيمارى خود بر سر ناز است * مژگان تو همچون شب بيمار دراز است
* * *
نوبهار است و چمن در پى سامان گل است * ابر بر روى هوا دود چراغان گل است
* * *
گلستان را سرو نوخيز قدش آباد كرد * فتنه را شاگردى مژگان او استاد كرد
* * *
آنچه در پردهء گل بود نهان روى تو بود * گره غنچه گشوديم ، در او بوى تو بود
* * *
رشكم ز گفتگوى تو خاموش مىكند * نامت نمىبرم كه دلم گوش مىكند
صورت ببست در دل من كينهء كسى * آيينه هرچه ديد فراموش مىكند
* * *
به فكر وصل تو شد صرف حاصل عمرم * چو مفلسى كه به سوداى كيميا افتد