چون موجب شادى حقيقى مرگ است * گر مرگ رسد ، تو شاد و خرم مىباش
[ 248 ] [ ميرزا محمّد قلى سليم تهرانى ]
صاحب فكر مستقيم ، ميرزا محمّد قلى سليم كه از طبقهء اتراك است و در طهران سكونت داشته ، به سلامت طبع در سخنپردازى يگانه و به متانت كلام در نظمطرازى ممتاز زمانه بوده . اشعار دلپذيرش گرمساز بازار سخن و خيالات بىنظيرش مقبول ارباب اين فنّ . اوايل حال با ميرزا عبد اللّه وزير لاهيجان به فرط مصاحبت اختصاص داشت . در آن هنگام مثنوى رنگين در توصيف لاهيجان نگاشت . پس از آنكه در عهد شاه جهان متوجّه بهارستان هند گشت ، به تبدل آن مثنوى پرداخته ، به كشمير نامزد ساخت ؛ و بعد فوز هندوستان يكى از ندماى مير عبد السّلام مشهدى كه اوّل به خطاب اختصاص خانى و بعد از آن به اسلام خانى و پايهء بلند وزارت كلّ امتياز داشت ، گشته ، عزّت و احترام ما لا كلام به هم رسانيد و در مدّح او قصايد غرّا نوشت .
آخر الأمر در سنهء سبع و خمسين و ألف در كشمير از اين جهان فانى درگذشت . اين چند بيت از طبع سليم اوست :
من قصيدة
مكن به حلقهء آن زلف تابدار انگشت * كه هيچكس نكند در دهان انگشت
گرهگشايى كار مرا هنوز كم است * بهسان شانه اگر باشدم هزار انگشت
قطعهبند
به معنى سخنم نارسيده ، نيست عجب * نهد به حرف من ار خصم بىوقار انگشت
مقرّر است كه از بهر امتحان اوّل * نهند بر دم شمشير آبدار انگشت
به اين جهان ز عدم آمدن پشيمانى است * از آن هميشه گزد طفل شيرخوار انگشت