گويند روز حشر به پايان نمىرسد * صد روز آن به يك شب هجران نمىرسد
* * *
طرفه حالى است كه خلق از من ديوانه به تنگ * من ديوانه به تنگ از دل ديوانهء خويش
* * *
به روز بىكسى جز سايهء من نيست يار من * ولى آن هم ندارد طاقت شبهاى تار من
[ 244 ] [ سلطان محمّد سلطان قمى ]
ناظم دقيقهسنج و نكتهدان ، سلطان محمّد متخلّص به سلطان ، كه پسر رئيس شهاب الدّين قمى معمّايى است ، به جمال صورى و معنوى آراسته و به حسن كردار و لطف گفتار پيراسته بود . از حسن كلام اوست :
خاك كويت دم مردن همه در چشم كشم * تا به مرگم نفشاند دگرى بر سر خويش
رباعى
آن دل كه به عيش سرفرازى مىكرد * بر هجر نظر به تركتازى مىكرد
وى در خم آن دو زلف پرپيچوخمش * ديدم كه به خون خويش بازى مىكرد
[ 245 ] [ ملّا حسن على سوزى ساوى ]
شمع انجمن بهروزى ، ملّا حسن على سوزى ، كه اصلش از ساوه است ، بيشتر در اصفهان مىبود ؛ لهذا بعضى او را اصفهانى نوشتهاند . در اوّل حال « جفاكش » تخلّص مىكرد . شاعر خوشتلاش است و خطّ نستعليق خوب مىنوشت . گويند تا سى هزار