تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
درد عشق تو به‌جز جان منش منزل نيست * درد دل مىزند و جز تو كسى در دل نيست
* * *
افتاد دوش دل به خم زلف شاهدى * شب بود و ره دراز ، همان‌جا فروكشيد
* * *
غنچه را پيش دهان تو صبا خندان يافت * آن‌چنان بر دهنش زد كه دهان پرخون شد
* * *
در فراغت مىنويسم نامه و از دست من * خامه خون مىگريد و خط خاك بر سر مىكند مىكشم خود را ، و ليكن دل به‌سويش مىكشد * موكشان زلفش مرا در خاك كويش مىكشد
* * *
مرا هر زخم شمشيرت نشان دولتى باشد * ندانم عاقبت بر سر چه آرد دولت تيزم
* * *
دامن از من مكش ، اى سرو ! كه چون آب روان * من سرى در قدمت مىنهم و مىگذرم
رباعيات
آمد سحر اين ندا ز ميخانهء ما * كاى رند خراباتى و ديوانهء ما ! برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مى * ز آن پيش كه پر كنند پيمانهء ما