تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
سودايى است ، ور نه چرا مىكند دراز * زلفت به عهد معدلت شهريار دست ؟ در معرضى كه موج زند فوج كوكبت * انجم به ديده بازنهد از غبار دست
* * *
سلطان اويس ، داور دين ، كز كمال عدل * در سلطنت قواعد نوشيروان نهاد عمرى عنان توسن ايّام چرخ داشت * چون پير گشت در كف آن نوجوان نهاد نصرت كه مرغ بيضهء پولاد تيغ اوست * بر شاخسار رايت او آشيان نهاد
* * *
باد سحر گهى به هواى تو جان دهد * آب حيات را لب لعلت نشان دهد در بوستان به ياد دهان تو غنچه را * هردم هزار بوسه صبا بر دهان دهد تا چند در هواى جمالت ز آب چشم * بر چهره لاله كارم و بر زعفران دهد چشمت به خنجر مژه عالم خراب كرد * كس خنجر كشيده به مستان چنان دهد
غزليات
كنار از ما چه مىجويى ؟ ميان بگشا دمى بنشين * به اقبالت مگر كارى برآيد زين ميان ما را قيامت باشد آن روزى كه بر بوى تو چون نرگس * ز خواب خوش برانگيزند مست و سرگران ما را
* * *
يك شب خيال چشم تو ديديم ما به خواب * ز آن شب دگر به چشم نديديم خواب را
* * *
نور چشمى و به مردم نظرى نيست تو را * آفتابى و به خاكم گذرى نيست تو را
* * *