تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
استادى اويند و ناظران اين فنّ معترف نقّادى او ؛ چنانچه خواجه حافظ شيرازى در توصيف او مىفرمايد :
سرآمد فضلاى زمانه دانى كيست ؟ * ز راه صدق و يقين ، نى ز راه كذب و گمان شهنشه فضلا ، پادشاه ملك سخن * جمال ملّت و دين خواجهء جهان سلمان
قريب چهل سال به مدّاحى امير حسن نوبان و دلشاد خاتون وى و سلطان اويس خلف رشيدش به فراغ خاطر گذرانيد و به اعزاز و احترام تمام جمعيّت فراوان و طمأنينت بىكران به هم رسانيد . آخر الأمر نظر به كبر سن از خدمت سلطانى مستعفى گشته ، به حصول سيورغالى اطمينان يافت . شبى در مجلس سلطان اويس حاضر بوده ، وقت رخصت سلطان فرّاشى را فرمود تا شمعى با لگن طلايى برده ، خواجه را به خانه‌اش رساند . فرّاش همچنان به عمل آورده ، فرداى آن به طلب لگن رفت . سلمان اين بيت نوشته ، به سلطان فرستاد :
شمع خود سوخت شب دوش به زارى ، امروز * گر لگن را طلبد شاه ز من ، مىسوزم
پادشاه به ملاحظهء اين بيت متبسّم شده ، فرّاش را از طلب آن بازداشت . آخر كار در سنهء ثمان و سبعين و سبعمائة رخت به دار آخرت كشيد . از كلام با نظام اوست : من قصائد
اى كرده زاغ خال تو بر لاله‌زار جاى * وى برده باغ حسن تو از نوبهار دست لغزد خرد ز لعل تو چون از شراب پاى * لرزد دلم ز خشم تو چون از خمار دست
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 380 | محمد قدرت الله گوياموى