به وقت صبح قيامت كه سر ز خاك برآرم * به گفتگوى تو خيزم ، به جستجوى تو باشم
* * *
تو هيچ عهد نبستى كه عاقبت نشكستى * مرا بر آتش سوزان نشاندى و ننشستى
* * *
سرو سيمينا ! به صحرا مىروى * سخت بىمهرى كه بىما مىروى
اى تماشاگاه عالم روى تو ! * تو كجا بهر تماشا مىروى ؟
ديدهء سعدى و دل همراه توست * تا نپندارى كه تنها مىروى
* * *
بربود دلم در چمنى سرو روانى * زرّينكمرى ، سيمبرى ، موىميانى
خورشيدوشى ، ماهرخى ، زهرهجبينى * ياقوتلبى ، سنگدلى ، تنگدهانى
* * *
تنگ شكرينى چو شكر در دل خلقى * شوخى نمكينى ، چو نمك شور جهانى
جادوفكنى ، عشوهگرى ، فتنهپرستى * آسيبدلى ، رنج تنى ، آفت جانى
بيدادگرى ، كجكلهى ، عربدهجويى * لشكرشكنى ، تيرقدى ، سختكمانى
بىزلف و رخ و لعل لب او شده سعدى * آهىّ و سرشكى و غبارىّ و دخانى
[ 242 ] [ خواجه جمال الدّين سلمان ساوجى ]
سرآمد شعراى زمان ، خواجه جمال الدّين سلمان ، كه ساوجى است ، طبع متينش به قصيدهگويى ممتاز عصر و فكر رنگينش در غزلپردازى منتخب دهر . در مراتب شعر و شاعرى ناظم گرانمايه و در فنون سخنگسترى شاعر بلندپايه بود . ماهران سخن قايل