تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
دلى كه عاشق صابر بود مگر سنگ است * ز عشق تا به صبورى هزار فرسنگ است
* * *
دوعالم را به يك‌بار از دل تنگ * برون كرديم تا جاى تو باشد
* * *
نه طريق دوستان است و نه شرط مهربانى * كه ز دوستى بميريم و تو را خبر نباشد
* * *
اى ساروان آهسته رو ، كآرام جانم مىرود * آن دل كه با خود داشتم با دلستانم مىرود در رفتن جان از بدن گويند هر نوعى سخن * من خود به چشم خويش ديدم كه جانم مىرود
* * *
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش * ما هيچ نگفتيم حكايت بدر افتاد
* * *
كشته بينندم و قاتل نشناسند كه كيست * كاين خدنگ از نظر خلق نهان مىآيد
* * *
غم زمانه خورم يا فراق يار كشم ؟ * به طاقتى كه ندارم كدام بار كشم ؟
* * *
در آن نفس كه بميرم در آرزوى تو باشم * به اين اميد دهم جان كه خاك كوى تو باشم