در اكثر سفرهاى حج پياده طى منازل نمود و مدّتى در بيت المقدّس به سقّايى اشتغال ورزيد و به صحبت خضر - عليه السّلام - رسيده ، از لعاب دهن مباركش فيضياب گرديد . ظهور ذات بابركاتش در زمان اتابك سعد بن زنگى ، والى فارس ، است كه به نسبت اسم وى متخلّص به سعدى شده . فضائل و كمالاتش ما فوق البيان است و كالشّمس عيان ؛ چنانچه تصانيف شريفش بر آن حجتى است ساطع و دليلى قاطع . اوّل كسى كه به آرايش عروس غزل پرداخت و بازار تغزّل را مروّج ساخت ، ذات اوست ؛ هرچند كه قبل شيخ هم بعضى قدما نغمهسنج غزل گشتند ؛ فأمّا نه به قانونى كه شيخ داد خوشنوايى داده ، نمك بر جراحت دردمندان پاشيد ، و نه به اصولى كه لب به خوشكلامى گشاده ، سازوبرگ سخن را با حسن اساليب فرا چنگ گردانيد . در فصاحت و بلاغت به قبوليت سخن مرتبهء شيخ بس بلند است و كلام پرسوز و دردانگيزش دلپسند .
در نفحات الانس مذكور است كه يكى از مشايخين با شيخ انكارى داشت . شبى در واقعه چنان ديد كه درهاى آسمان گشادند و ملائكه با طبقات نور نازل گشتند . به كمال حيرت پرسيد كه اين چيست ؟ گفتند : براى سعدى شيراز است كه به صلهء بيت مقبول او از جانب حقّ - سبحانه تعالى و تقدّس - ارزانى شده ؛ و آن بيت اين است :
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقى دفترى است ، معرفت كردگار
چون آن عزيز از اين واقعه انتباه يافت ، همان شب به در زاويهء شيخ رسيد ، تا وى را بشارت دهد . ديد كه چراغى افروخته با خود در زمزمه است . چون گوش قريب رسانيد ، همين بيت مىخواند .
انتهى ، آخر كار در سنهء احدى و تسعين و ستّمائة به فردوس برين شتافت و در بقعهاى كه در حيات خودش بنا نهاده ، آرام يافت . از كلام مقبول اوست :
گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
* * *