دلم به حسرت آن مرغ ناتوان ميرد * كه در قفس به تمنّاى گلستان ميرد
چه دور مىكنى از بزم ناتوانى را * كه چون ز بزم برانى ، بر آستان ميرد
* * *
گر دل از عرض تمنّا به مرادى نرسيد * اينقدر شد كه تو را بر سر ناز آوردم
* * *
بكش تيغ جفا و هرچه مىخواهى به جانم كن * اگر گويم چرا اين مىكنى ، قطع زبانم كن
* * *
غرض الم بود از زخم ، ور نه فرقى نيست * ميان چاك دلى و شكاف ديوارى
[ 234 ] [ شيخ فاخر زاير اللهآبادى ]
صاحب طبع نقّاد و غاير ، شيخ فاخر متخلّص به زاير ، كه خلف رشيد شيخ محمّد يحيى است ، و وى نبهء شيخ افضل اللهآبادى بوده ، نسبتش به سيّدنا عباس - رضى اللّه تعالى عنه - مىرسد . ولادتش در سنهء عشرين و مائة و ألف واقع گشته . از آغاز شعور به خدمت والد ماجد و برادر اكبر خود شيخ محمّد طاهر به تحصيل كمالات كوشيد و صدرآرايى ايوان استادى گرديد ؛ و چونكه در خردسالى از جدّ امجد خودش شيخ محمّد افضل شرف بيعت حاصل كرده بود ، لهذا بعد از آن از خدمت پدر بزرگوار فيض تربيتها يافته ، خرقهء خلافت پوشيد و بعد وفات پدر به جادهء طريقت به طريقهء اسلام قدم ثبات گذاشت ، و به متابعت شريعت نظر كما ينبغى مىگماشت و بر تعليم و تربيت طالبين همّت والانهمت مصروف مىداشت ؛ و دومرتبه سرى به سفر حجاز كشيد و به سعادت زيارت امكنهء متبرّكه مشرّف گرديد و به خدمت شيخ محمّد حيات مدنى - قدّس سرّه -