تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
راغب ! امروزم مجال لب‌گشايىها نماند * من چه گويم ؟ فكر زلفش سرمه‌ام در كام ريخت
* * *
گردبادآسا به هر سو مىدوم ، راغب ! ز غم * در فراقش همچو من صحرانوردى برنخاست
* * *
مكن بلند خيالى در اين زمان ، راغب ! * كه آسمان سخن بر زمين ز عار شكست
* * *
تا شوخ مرا خنجر خون‌خوار به دست است * خون من بيچاره حنادار به دست است
* * *
زايچه‌ها قضا رقم چون ز خط غبار كرد * عشق خط تو حصّه‌اى راغب خاكسار كرد كس نكند ز بىكسى وقفه به پهلوى من آه * ناوك او هم از دلم برق صفت گذار كرد عربده ترك مىكند هركه مريض مىشود * هست عجب كه چنگ‌ها چشم تو در خمار كرد باعث قرب من نشد حيف ز خاكساريم * خاك مرا جدا ز خود دامن او چو خار كرد باغ من و بهار من ! آفت روزگار من ! * كن نظرى به كار من ، درد دلم فگار كرد
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 351 | محمد قدرت الله گوياموى