تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
حصار عافيت بر مسند و قالين چه مىجويى ؟ * من از عزلت به نقش بورياى خود زره‌پوشم
* * *
در خاك و خون ز تير نگاهش طپان شدم * از زخم‌ها بهار گل ارغوان شدم شكل شكوفه تنگ‌دل و پرفغان شدم * اى واى ! گل نگشته ، حريف خزان شدم سرگشتگى رساند به‌جايم هزار شكر * كز حلق خشك بر دم تيغت فسان شدم در راه غم ز قافله‌سالارى جنون * راغب ! به ناله خود جرس كاروان شدم
* * *
به اميدى كه قدم‌بوس تو حاصل گردد * نيم‌بسمل به سر كوى تو غلطان رفتم طفل اشكم كه ز گهوارهء دل گريه‌كنان * از ره چشم در آغوش گريبان رفتم
* * *
چون غزالان سر به صحرا داده‌ام ، آه از فراق ! * در جهان باشد چو من آشفتهء ناكام كم آنچه در يك جام صهبا ديده‌ام در بزم يار * سال‌ها بايد كه بيند در طلسم جام جم
* * *
كجا به سايهء زلف تو هست آرامم * چو اهل بيت رسالت مسافر شامم
* * *
مىريزد اشك گرم از اين چشم زار من * شمع است در گداز جگر رشته‌دار من باقى است كاروبار بهار از غبار من * بيهوده نيست رستن گل از مزار من
* * *