ز بس دارم به سر سوداى عشق لاابالى را * رگ برق از طپيدن كردهام تار نهالى را
* * *
تشنهكامىهاى من منّت نبرتابد ز كس * از دم شمشير قاتل هست سيرابى مرا
* * *
كى جدا مىشود ز ما ، راغب ! * سايهآسا سياهبختى ما ؟
* * *
معذور دار گر ز غم عشق مىطپم * چون نبض جسته در طپشم اختيار نيست
چون شاخ گل پياله به كف باش در بهار * دستى كه بىمى است ، كم از پشت خار نيست
* * *
بگو به خون كه تر كردى ، اى نگار ! انگشت * كه گشت رشك گل و داغ لالهزار انگشت
ز سوز فرقت او تا نوشتهام حرفى * شده است چون رگ ياقوت شعله بار انگشت
* * *
چو وصف حسن گلو سوز يار مىكردم * زبان چو شعلهء فانوس در دهن مىسوخت
* * *
صورت عكس كه ، يا رب ! از كنار بام ريخت ؟ * كز فروغش آب مه از چرخ مينافام ريخت