فوجدارى تعلّقهجات پرداخت . از آنجا كه لياقت نمايان و قابليّت فراوان داشت ، رفته رفته به خدمت عمدهء مدار المهامى سركار والاجاهى كوس شهرت نواخت و به تدريج به عطاى خطاب بهادرى و جنگى و تقرّر جاگير سرمايهء عزّت و مباهات حاصل ساخت .
بالجمله مير مبارك اللّه خان كه در سنهء ثلث و مأتين و ألف قدم به عرصهء هستى نهاد ، طبع سليمش به استكمال علوم و فنون راغب و ارباب سخن و اصحاب اين فنّ را طالب است . به خيالات بلند در ساحت نظمگسترى سر برافراخته و به افكار دشوارپسند در عرصهء سخنورى طبل اعتبار نواخته . طاير بلندپرواز فكرش به گلشن فصاحت بالوپر گشاده و شهباز خيال متينش به شكار وحشيان مضامين برجستهء وادى بلاغت آماده .
خامهء جادوطرازش به نگارش كلام دلاويز نموذج سحر سامرى ، و قلم سحرپردازش به رقم اشعار دردانگيز سرگرم جادوگرى . ابياتش به لطافت است و اشعارش مشحون فصاحت ؛ و سواى ديوان رنگين دو مثنوى ديگر هم يكى ساقىنامه و ديگرى فراقنامهء دردآگين دارد . اين چند بيت از كلام مرغوب اوست :
شبى بهر عيادت بر سرم آن شمع رو آمد * تبم آورد با عذر عرق در گريه اعضا را
* * *
چون گل نرگس نمىآيد به هم مژگان ما * در تلاش كيست ، يا رب ! ديدهء حيران ما ؟
جلوهگر از داغهاى سينه شد جانان ما * از بهار باغ ما گل كرد نافرمان ما
آتش عشق كه ، يا رب ! شعله زد در جان ما ؟ * شورها دارد كبابآسا دل بريان ما
* * *
كى بهجز زندان فانوس است جا پروانه را * رشتهء شمع است چون زنجير پا پروانه را