تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ز بس كرده است از خون دل عشّاق بر ناخن * ندارد حاجت رنگ حنا آن شوخ بر ناخن سر اندازد از دعوى خوبى خال محبوبان * زنى گر نقطه بهر امتحان خامه بر ناخن
* * *
در شرح اشتياق چه حاجت به التماس * اينجا چو خامه است سخن با گريستن بايد ز شوق لعل لبش از هزار چشم * چون شان انگبين به تمنّا گريستن از درد هجر ساقى گلگون قبا مرا * خوناب لازم است چو مينا گريستن
* * *
ز اضطراب خود آرام يافتم ، راغب ! * به‌سان جنبش گهواره شد طپيدن من
* * *
سخت كمانى است ، جان باد به قربان او * تير نگه خوردم از تركش مژگان او گشت مشبّك چو دام سايهء من بر زمين * بس‌كه تنم را فتاد كار به پيكان او
* * *
شد شب سياه‌پوش ز زلف سياه او * چشم سحر سفيد شد آخر به راه او
* * *
هر زمانى ز دلم شور قيامت خيزد * بر سرم بس‌كه تو هنگامه طراز آمده‌اى كشتهء چشم تو در حشر نخيزد از جا * بس‌كه با ديدهء مخمور ز ناز آمده‌اى كرده وا بند قبا سوى چمن وقت سحر * چه قدر مست مى و عربده ساز آمده‌اى
* * *
در ره جان‌گداز عشق چو شمع * گرم‌رفتار باش تا باشى
* * *