تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
همين اداى تو تنها نه آفت جان است * به پرده چشم تو را فتنه‌هاى پنهان است
* * *
هست آسايش كجا ، يا رب ! كه گرداب فلك * دايم از گردش به فكر زير و بالا كردن است
* * *
از تماشاى جمالت چو بلا جوشد اشك * حشر طفلان شود آنجا كه تماشا باشد
* * *
كرد بىهوش مرا گردش چشم سيهش * من از اين ساغر سرشار سيه‌مست شدم
* * *
زهره سيمايى مگر شد محفل‌آرا بر زمين * دارد از اختر فلك چشم تماشا بر زمين در تلاش جلوهء روى تو ، اى صبح بهار ! * مهر در گشت است ، چون گم كرده كالا بر زمين

[ 226 ] [ مير مبارك اللّه خان راغب بلخى ]

صاحب فكر بلند و ذهن ثاقب ، مير مبارك اللّه خان راغب كه اصلش از امام است و آن قصبه‌اى است از متعلّقات بلخ . سيّد معصوم خان ، جدّ بزرگوارش ، داماد سيّد عبد اللّه خان بهادر كه به حسن لياقت به مصاحبت نوّاب آصف‌جاه اختصاص داشت و در هم چشمان لواى عزّت و احترام مىافراشت ، وارد بلدهء حيدرآباد گشته ، به كمال لطف و خوبى زندگانى مىنمود و سيّد عاصم خان بهادر مبارز جنگ ، والد ماجدش ، فايز مدراس شده ، ملازم سركار فيض آثار نوّاب والاجاه جنّت آرامگاه گرديده ؛ در بدايت حال به خدمات