تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
گشادى هست دل وابستگىهاى مرا آخر * كه چون گل خودبه‌خود وا شد تو را بند قبا امشب

[ 223 ] [ جعفر راغب پانىپتى ]

سرو بوستان خوش‌فكرتى ، جعفر راغب پانىپتى ، كه نبيرهء نوّاب شمس الدّوله لطف اللّه خان صادق و نبيرهء نوّاب عزّت الدّوله شيرافكن خان است . نسب آبائى او به خواجه عبد اللّه انصارى هراتى و مادرى به خواجه بهاء الدّين نقش‌بند - قدّس سرّه - مىرسد . پدرش هدايت اللّه خان منصب و جاگير معقول داشت . جعفر خان در شاه‌جهان‌آباد سنهء سبع و خمسين و مائة و ألف قدم به عرصهء ظهور نهاد و بعد فوز به سنّ شعور تحصيل كتب ضروريّه نمود . هرگاه كه صوبهء لاهور تا سرحد پانىپت به اختيار قوم سكهه درآمد و اهالى آن بلاد جلاى وطن گشتند ، راغب هم از وطن مألوف برآمده ، خود را به لكهنو و از آنجا به عظيم‌آباد رسانيد و همان‌جا سكونت گزيده ، به جاگيرى قليل قناعت كرد و در حين اقامت لكهنو مشق سخن به خدمت ميرزا محمّد فاخر مكين مىكرد . شاعر خوش‌گو است و كلامش نيكو . اواخر مائة ثانى عشر به خلوتكدهء جاويد آرميد . اين دو بيت از اوست :
دى دود روان بود ز خاكستر راغب * امروز چنان سوخت كز آن هم اثرى نيست
* * *
كدام رنج نهان بر سر دل افتاده است * كه دم زدن ز غم خويش مشكل افتاده است