نرسم اگر به بزمش ز هجوم نارسايى * به خيال آستانش من و مشق جبههسايى
اين رباعى در وصف رقّاصى گفته :
در رقص چون آمد آن قيامت ايجاد * چون شعله بلند شد ز دلها فرياد
مىآيد و مىرود ، خدا خير كناد ! * اين برق به خرمن كه خواهد افتاد ؟
[ 222 ] [ مير ميران سيّد نواز خان راز اصفهانى ]
ناظم سخنطراز ، مير ميران ، متخلّص به راز ، مخاطب به سيّد نواز خان كه خلف الصّدق على مردان خان اصفهانى است كه از طرف سلطان ميرزا صفوى به عنوان سفارت نزد محمّد فرّخسير وارد هند گشته ، ترقّى عظيمه به هم رساند و در دكن پيش نوّاب آصفجاه به كمال عزّ و احترام مىگذرانيد . سيّد نوازش خان راز هم از حضور نوّاب منصب و خطاب و نوازشات نمايان سرفرازى اندوخته و داروغگى تمامى بلدهء اورنگآباد هم به نامش نقش بست ، و بعد رحلت نوّاب منزوى گشت . آخر كار حسب الطّلب نوّاب والاجاه ، ناظم كرناتك عنان توسن عزيمت به طرف اركات منعطف ساخت و به منزل مقصود نرسيد و در سنهء ثمانين و مائة و ألف به مقام اصلى شتافت . نعش او را به اورنگآباد برده ، در باغ خودش مدفون ساختند . از اشعار اوست :
صفحهء آيينه دارد هر نفس نيرنگها * بسكه مىبازد رخ او از نزاكت رنگها
غافلند از نازكىهاى دل من كودكان * گل بر اين ديوانه باشد سختتر از سنگها
* * *