و له
راهب ! به من آن ستيزهجو يار نشد * از نالهء من دلش خبردار نشد
آمد به سر رحم پس از مردن من * تا ديده نخفت ، بخت بيدار نشد
[ 221 ] [ ميرزا جان رساى همدانى ]
بلندفكرت نظمپيرا ، ميرزا جان رسا ، كه اصلش از همدان است و نسبش به امير سيّد على - قدّس سرّه - منتهى مىشود ، يكى از اجدادش در عهد اكبرى وارد وسعتآباد هندوستان گشته ، به عزّ و احترام تمام به سر برد . پدرش مير جان كه در علوم و فنون مهارت كما ينبغى داشت در زمان سلطنت عالمگير پادشاه به منصب مناسب سرفرازى اندوخته و به خدمات لايقه مأمور بوده . تولّد ميرزا جان در بلدهء حيدرآباد واقع گشته و در لشكر نوّاب آصفجاه رشد بايسته يافته . به مقتضاى جوهر قابليت و استعداد از مجلسيان خاصّ گرديد و در اواخر عهد آصفجاهى به عهدهء انشاى سركار والااقتدار قيامپذير بود و همراه ركاب نوّاب به سياحت شاهجهانآباد پرداخت و مصاحبت شعراى آن ديار خلد آثار حاصل ساخت . مرد رنگين صحبت و خوشاخلاق بود و به اوصاف حميده مقبول انفس و آفاق . آخر كار در سنهء اربع و سبعين و مائة و ألف رهنورد دار آخرت گرديد . از فكر رساى اوست :
رحم كن ، اى باغبان ! گلدسته پيش من ميار * مجمع ياران رنگين ياد مىآيد مرا
* * *
در سراپردهء دل هر نفس آوازى هست * كه در اين خانه نهانخانه براندازى هست
* * *