تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
معاصرين ربوده ؛ از ملازمين نامدار و مصاحبين ذى اعتبار شاهزاده محمّد اعظم شاه بن عالم‌گير پادشاه بود و به منصب هفت‌صدى عزّ امتياز داشت . آخر كار در سنهء سبع و مائة و ألف از سهرند به وطن اصلى شتافت . از خيالات متين اوست :
جلوه‌گاه آه گرمم گر شود ميخانه‌ها * خشك گردد مى چو خون نافه در پيمانه‌ها
* * *
ياد چشم سرمه‌آلودش ز خويشم مىبرد * مىكند گرد رم آهو ز خود پنهان مرا
* * *
اثر به نالهء عاشق ز اضطراب خود است * چو برق جوهر تيغم ز پيچ‌وتاب خود است سرم خوش است به جام شراب تشنه‌لبى * جبين باديه را صندل از سراب خود است
* * *
گل عشرت ز آب تيغ عريان تو مىخيزد * شفق گردى است كز خون شهيدان تو مىخيزد
* * *
خرابىهاى عاشق برفروزد رنگ رخسارش * پريدن‌هاى رنگم آتشش را باد دامان شد
* * *
به هرچه ديده گشاديم ، اى بهار ! تويى * چراغ خرمن بلبل ، چراغ خانهء گل
* * *