يادى از شام غم بزم خموشان كرديم * مشتى از سرمه گرفتيم و پريشان كرديم
* * *
گشت خون از درد عشق آخر دل غمپيشهام * از مى خويش است چون ياقوت رنگين شيشهام
* * *
دست بر سينه كه در پيش رقيبان كردم * داشتم داغ تو در سينه كه پنهان كردم
* * *
زبان عرض ندارم ز تيرهبختى خويش * چو سايه خرمن آواز خويشتن شدهام
* * *
بلاگردان ناز آوردهام مشت نيازى را * شبيخون در گلستان طرح كردى تا حنا بستى
[ 211 ] [ ميرعسكرى عاقل خان راضى خوافى ]
سرچشمهء نكتهپردازى ، ميرعسكرى عاقل راضى ، كه اصلش از خواف من مضافات خراسان است ، در ايّام شاهزادگى عالمگير شرفاندوز ملازمت گشته ، به دولت هم بزمى و همكلامى امتياز اندوخت و در هنگامى كه شاهزاده از طرف والد بزرگوار به صوبهدارى دكن مأمور بود ، در ركاب بوده ، مورد نوازشات مىگذشت ، و بعد اورنگ آرايى عالمگير پادشاه به منصب عمده سرفرازى يافته ، و چندى از بعض وجوه انزوا اختيار كرده ، به مانههء پنجاه هزار روپيه داخل زمرهء دعاپردازان گرديد . از آنجا كه منظور نظر شاهى بود ، در همان ايّام به خدمت داروغگى غسلخانه و پس از آن بخشىگرى دوم اعتبار تازه برگرفت و در زمانى كه رايات سلطانى متوجّه ممالك جنوبيّه گرديد ، به