منصب چهار هزارى و صوبهدارى دار الخلافت شاهجهانآباد طبل امارت و حكومت نواخت . مدّتى به اهتمام خدمت موصوفه به كمال استقلال مىپرداخت . آخرش دست به دامن ارادت شيخ برهان برهانپورى ملقّب به راز الهى كه مريد شاه عيسى سندى است ، زده ، ملفوظات شيخ را جمع كرده به ثمرات الحيات موسوم ساخت . صاحب ديوان است و مثنوى مهر و ماه از تصنيفات او . آخر كار در سنهء سبع و مائة و ألف به عالم بقا شتافت . از افكار اوست :
عشق از معموره مىخواند به ويرانى مرا * عاشق ويرانه كرد اين گنج پنهانى مرا
* * *
خشك كنم ز سوز دل ديدهء اشكبار را * چند در آب افكنم آينهء نگار را
* * *
سرمست جام نيست دل جرعه نوش ما * مستى ماست از نگه مىفروش ما
* * *
پر كن جگر از داغ كه باغى به از اين نيست * در بند كسى شو كه فراغى به از اين نيست
* * *
هركس از سرو گفت و من ز قدت * سخنم راست بود ، بالا شد
[ 212 ] [ شاه رضا رضايى تهرانى ]
دلباختهء نظمپيرايى ، شاه رضا متخلّص به « رضايى » خلف شاه بهاء الدّوله كه اصلش از طهران است و از اكابر اولاد شاه قاسم نوربخش بوده ، به حسن مقال و لطف كلام ، گوى