سالها به سكونت مشهد مقدّس در تحصيل سعادت پرداخته ، بناء عليه به مشهدى شهرت گرفت . ناظم رفيع القدر ، منشى خوش رقم بوده . در اوايل حال سرمايهء نظمپردازى و انشاء طرازى فراهم نموده ، به خدمت نذر محمّد خان والى بخارا رسيده ، به عهدهء كتابدارى و دارالانشاى سركار او مأمور گرديد . گويند قبل از آنكه افواج شاهجهانى متوجّه تسخير بلخ شود ، خود را به هند رسانيد و به تقبيل آستان دولت نشان شاهى و تقرّر منصب پانصدى سامان عزّت و امتياز حاصل ساخت و به حصول صلات نمايان در جايزهء مثنويّات در هم چشمان سر مفاخرت و اعتبار برافروخت و در عهد عالمگير پادشاه به خدمت ديوانى و بيوتاتى كشمير طمأنينتپذير گشت ، و در آخر عمر به سبب كبر سنّ از نوكرى مستعفى گشته و در شاهجهانآباد منزوى گرديد و مادام حيات به وظيفهاى كه از سركار شاهى مقرّر شده بود ، اوقات خوش مىگذرانيد ؛ و اواخر مائة حادى عشر بساط هستى پيچيد . اين چند بيت از طبع بلندش به ملاحظه درآمد :
لرزيد دل و داد نشان زان خم ابرو * رسمى است طپيدن نفسى قبلهنما را
* * *
همچو آتش در درون سنگ اگر باشم نهان * جلوهء آن شوخ آهن دل كند رسوا مرا
* * *
ما قوّت پرواز نداريم و گرنه * عمرى است كه صيّاد شكسته است قفس را
* * *
كسى به زادهء خود خصم نيست ، حيرانم * كه سنگ بهر چه گرديد دشمن مينا
* * *