مسابقت از اقران و اماثل ربوده . اين بيت از او به نظر رسيد :
به روز وصل از آن خاطر حزين دارم * كه دشمنى چو فراق تو در كمين دارم
[ 213 ] [ امير رضايى رضوى ]
شيفتهء سخنآرايى ، امير رضايى كه از سادات عالىدرجات رضوى است ، مرد نيك طينت درويشسيرت بود ، و به تحصيل علم اوقات عزيز صرف مىنمود و در فنّ شاعرى هم طبعش خوب است و اشعارش مرغوب . اين دو بيت از او به ملاحظه گشت :
كار من دور از مه روى تو غير از آه نيست * بسكه دارم ضعف ، آنهم گاه هست و گاه نيست
* * *
دلم نيايد از آن زلف پرشكن بيرون * به اختيار نيايد كس از وطن بيرون
[ 214 ] [ شيخ محمّد رضا تتهاى ]
سخن آشنا ، شيخ محمّد رضا كه اصلش از تته است و در بكر سكونت داشت ، در علوم عربيّه از مستعدّان عصر بود و طريق وادى نظم هم به سليقه مىپيمود و از عهد عالمگيرى تا زمان محمّد شاهى اكثر به خدمات فوجدارى و غيرهء بكر اشتغال داشت ؛ و در سنهء ثلث و اربعين و مائة و ألف رخت از دار فانى برداشت . از اوست :
كار ما آخر شد و آخر ز ما كارى نشد * مشت خاك ما غبار كوچهء يارى نشد