عمر گر خوش گذرد ، زندگى خضر كم است * ور به تلخى گذرد ، نيمنفس بسيار است
* * *
به چه اميد تمنّاى خلاصى دارم * من كه دانم قفسم در نظر صيّاد است
* * *
داغ حرمان تو هرگز نرود از دل ما * اين وطن سوخته را حبّ وطن بسيار است
* * *
كمهمتى نگر كه به اين رتبه آفتاب * تا شد بلند در پى تاراج شبنم است
* * *
يكنفس باش كه در سايهات آسوده شوم * كه اميدم به تو ، اى سرو روان ! بسيار است
* * *
دل منه بر الفت دنيا كه تا گرم است آب * گرچه مىجوشد به آتش ، ليك با او دشمن است
* * *
از چمن دامن پرگل همه ياران رفتند * از چه كس مرغ قفس را به خسى ياد نكرد ؟
* * *
طالع شهرت رسوايى مجنون پيش است * ور نه طشت من و او هر دو ز يك بام افتاد
* * *