از سفر منع تو كردن نتوانم ، اما * باش چندانكه وداع دل بىتاب كنم
* * *
نيم من در شمار بلبلان ، امّا به اين شادم * كه من هم در گلستان قفس مشت پرى دارم
[ 207 ] [ زماناى نقّاش راضى اصفهانى ]
شاعر خوشتلاش ، زماناى نقّاش ، متخلّص به راضى كه اصلش از اصفهان است ؛ مصوّر طبعش به نقوش كلام دلنشين ، روكش نگارستان چين است و محرّر فكرش به رقوم اشعار رنگين رشك بهارستان ارم تزيين . اين چند گل شاداب از شاخسار قلم افكار اوست :
يك خنده چو گل نامزدم بود در اين باغ * چيدند مرا غنچه و آن هم ز ميان رفت
* * *
قصد قتلم گر كنى ، بدنامىاى خواهى كشيد * ز آنكه خنجر تا برآرى ، انتظارى مىكشد
* * *
امشب كه رخش بزمفروز من و توست * خوش باش ، اى دل ! كه وقت سوز من و توست
[ 208 ] [ ميرزا حسن بيگ رفيع قزوينى ]
صاحب طبع منيع ، ميرزا حسن بيگ رفيع ، كه اصلش از قزوين است ، لكن چونكه