حالش از رقوم لياقت آراسته و صفحهء احوالش به نقوش متانت پيراسته ، در عهد سلطنت شاهجهانى از ولايت به عشرتكدهء هند رسيد و از بهارستان دولت اسلام خان مشهدى چمن چمن گلهاى مقاصد فراچيد و بعد چندى مراجعت وطن اختيار كرده ، به صفاهان فايز گشت و به وسيلهء جميله محمّد بيك اعتماد الدّوله از پيشگاه شاه سليمان صفوى به وزارت هرات امتياز اندوخت و پس از آن به وزارت همگى ممالك خراسان رايت ايالت افراشت . طبع بلند و فكر ارجمند داشت و همواره به قدرافزايى ارباب سخن نظر مىگماشت . اكثرى از بلغا و فصحا لا سيما ، مقيماى احسان مشهدى و عظيماى نيشاپورى و شوكت بخارى در كنف حمايت و ظلّ عاطفت وى جا داشتند .
آخر كار اواخر حادى عشر رقم حياتش به گزلك ممات محو گشت . اين چند بيت از رقمزدهء كلك بلاغت سلك اوست :
سر كوى تو بازيگاه طفلان است ، پندارى * كه تا مژگان گشودى ، طفل اشك من دويد آنجا !
* * *
نيست دلجويى صيّاد كم از پروازم * وقف دام است ، اگر بالوپرى هست مرا
* * *
مىكند وعدهء ديدار به فردا امروز * يار دانسته كه امروز مرا فردا نيست
* * *
نيست ارباب ستم را بهره از رزق حلال * تيغ دايم آب در جو دارد و خون مىخورد
* * *
افتاده كج معامله ، ور نه هزار بار * با تيغ يار وعدهء قتلم به سر رسيد
* * *