بيت از كلامش به نظر رسيد :
اى دل ! ز اضطراب زمانى فرونشين * دستم به زور دامن جانان گرفته است
آن لعل آبدار به تسخير كاينات * خاصيّت نگين سليمان گرفته است
* * *
چند ز دوران چرخ ، چند ز هجران يار * سينه شود شعلهريز ، ديده شود اشكبار ؟ !
آنچه كشيدم از او من به يكى جرعه مى * ميكدهها بايدم از پى دفع خمار
من همه صحراى عشق ، او همه درياى حسن * من همه شور جنون ، او همه باد بهار
[ 204 ] [ ميرزا عبد الرحيم خان خانان ]
سرآمد امراى رفيع الشّأن ، الامير الجواد الكريم ميرزا عبد الرحيم خان خانان متخلّص به « رحيم » كه در وقت شهادت محمّد بيرام خان ، پدر بزرگوارش ، عمر چهارساله داشت ، او را از گجرات به بارگاه اكبرى رسانيدند و بعد فوز بس تميز و تحصيل كمالات مشمول عواطف پادشاهى گشته ، در كمتر مدّت به خطاب ميرزاخانى سرفرازى يافت و خدمات شايسته و مهمّات بايسته از وى به منصّهء ظهور رسيد ؛ چنانچه اواخر سنهء احدى و تسعين و تسعمائه با پنج هزار سوار ملك گجرات را به تصرّف اولياى دولت قاهره درآورد و در جلدوى اين فتح عظيم به خطاب خان خانان و منصب پنجهزارى سرمايهء عزّت و اعتبار اندوخت . پس از آن در سنهء ألف ملك سند و تته مسخّر نمود ؛ سپس با هفتاد هزار سوار به ممالك دكن رفته ، آن را به تردّدات نمايان به حيطهء تصرّف شاهى درآورد و مورد انواع