به جام ما سبكساران به زودى مى بده ، ساقى ! * حبابآسا هواداران تو بستند محملها
* * *
بىهيچ دل بيهدهام اينهمه نالد * از ناله بهجز ناله غرض نيست جرس را
* * *
چون صبح ز بس مطلع انوار صفاييم * آيينه مكدّر نشود از نفس ما
* * *
شمع بزم عاشقى آه شرربار من است * هركجا گل مىكند ، داغى ز گلزار من است
* * *
به راه عشق مرا كار مشكل افتادهست * كه دلشكستهام و كار با دل افتادهست
* * *
نالهام تا به فلك رفت ، ولى * تا به گوش تو رسيدن باقى است
غنچهسان در دل صدپارهء من * هوس جامه دريدن باقى است
دل ز دست تو سراسر خون شد * مگر از ديده چكيدن باقى است
* * *
حيف ، صد حيف است ، مثل آينه از سادگى * محو ديداريم ، ما را لذّت ديدار نيست
* * *
به خاكسارى خود اين گمان نبود مرا * چو گردباد سر خويش تا كجا برداشت ؟
* * *